زبان
از جمله مباحثی که در حوزه زبان شناسی از اهمیّت برخوردار بوده و کم تر به آن توجه شده است و حتی در مناطق ایران اصلاَ مورد توجه قرار نگرفته ، گویش های محلی است زیرا گویش های گوناگون خود از عناصر مهم میراث فرهنگی و از ارزش های والای جامعه به حساب می آیند و در مملکت بزرگ آن قدر دامنه ی گسترده ای دارد که در میان هر ایل و قبیله و روستا و شهر گویش خاصی وجود داردکه اگر با دیدی علمی ، دقیق و تیزبین مورد مطالعه قرار گیرد حکمت های فرائانی در میان آن ها یافت می شود. از جمله ی این گویش ها که مورد توجه قرار نگرفته و راجع به آن مطالعه و پژوهش علمی عمیقی انجام نشده ، گویش مردم منطقه دشتی است که یکی از اصیل ترین گویش های ایران بوده و ریشه در زبان باستان ایران و زبان پهلوی ساسانی دارد و کلمات و اصطلاحاتی به همان سبک و قالب زبان پهلوی هنموز هم با گذشت پند قرن در آن محفوظ مانده و در زبان محاصره ای مورد استفاده قرار می گیرد.
...
ادامه مطلب
عمارت شيرينه در محلي موسوم به همين نام در دل كوه و در 5 كيلومتري شرق خورموج احداث گرديده عمارت شيرينه توسط محمد خان دشتي بنا نهاده شده و با توجه به اينكه سرچشمه آب شيريني در كنار عمارت قرار داشت مشهور به عمارت شيرينه گرديد. قدمت اين بنا به صد سال مي رسد. پس از فوت محمد خان اين بنا فروخته شد به شيخ عبدالله حاجياني و بعد از ايشان مالكين به ترتيب عبارتند از : غلامي حاج حيدر مظفري صالح احمدي كه نهايتاً با توجه به اينكه چاههاي عميق و تلمبه خانه اداره آب در كنار عمارت قرار داشت توسط سازمان مزبور خريداري گرديد. عمارت شيرينه داراي دو طبقه بوده و از مصالح سنگ و گچ ساخته شده است. طبقه زيرين به دو بخش تقسيم مي شود بخش مركزي كه به صورت يك سالن به ابعاد 24 متر مربع است درگاههاي به شكل هلالي به طور قرينه در ديوارهاي شرقي و غربي ايجاد كرده اند كه از طريق اين درگاهها به دهليزي كه به صورت كمربندي تمام سالن را دور ميزند راه پيدا مي كند. سالن مركزي در مجموع 8 درگاه قوسي شكل دارد كه به دهليز ار تباط پيدا مي كند. دالان مجاور سالن داراي 3 متر عرض و 6 دريچه نور گير به صورت قرينه در سقف آن ايجاد كرده اند كه نور لازم را در اين بخش تامين كرده است. ورودي دهليز با سه پله به داخل بنا راه داشته و در جانب غربي دهليز ايجاد شده است. طبقه دوم كه در حقيقت شاه نشي مي باشد داراي تزئينات و الحاقات مخصوص به خود مي باشد و در اين قسمت قرينه سازي و تعادل و همچنين منظر سازي بسيار ماهرانه و استادانه بكار بسته شده مخصوصاً در شاه نشين مقرنس كاري و كاربندي و قرينه سازي در هلالي هاي گچبري بخوبي بكار گرفته شده است عوامل تزئيني اين بنا علاوه بر كاربندي ها و قاب هاي تزئيني زير قوس هاي سقف و همچنين طاقنما هاي تزئيني و طاقچه هاي متعدد كه به صورت قرينه در ديوارهاي جانبي شاه نشين بكار گرفته شده از انواع بديع طاق و طاقنما از جمله كلمبو كه مخصوص آب انبارها و كاروانسراهاست در اين بنا بكار رفته است. همچنين پوشش درگاهها به صورت چپيله نيز از ديگر عوامل بارز اين بنا است. طاق بين تويزه ها تركيبي از خوانچه پوش است كه مشابه آن را در مسجد جامع يزد و خانه سوكياسيان اصفهان مي بينيم.
قلعه دختر در شرق روستاي لاور ساحلي قرار دارد كه از سمت غرب به ساحل زيبا و آرام خليج فارس مشرف است و از سمت شرق به كوه مند منتهي مي شود ودر پرتگاهي تند و بسيار تيز قرار دارد . اگر سمت شرق روستاي لاور و گلستان نگاه دقيقي به كوه مند بيندازيم آثار و بقاياي اين قلعه بر تيغ كوه مشهود و پيدا است و هنوز هر چند از زمان ساخت آن شايد قرن ها گذشته باشد ولي نشان از استواري و عظمت در چند ستون باقي مانده قسمت غربي آن هويدا است .در جلوي قلعه چهار ستون قرار داشته است كه جز آثار يكي بقيه ريزش كرده .
در برجك غربي قلعه كه در واقع طبقه فوقاني قلعه بوده است چند سوراخ مستطيل شكل براي ديده باني يا پرتاپ تير توپ خانه به بيرون بوده است كه امروزه اين چند سوراخ مذكور پوشانده شده است و اين شايد صيادان محلي و شكارچيان وحوشي مثل بز و كل و يا پرندگان در همين سال ها زماني كه برج هاي قلعه سالم بوده به عنوان پناه گاهي استفاده مي كردند آنجا را پوشانده اند . قلعه به جز طبقه فوقاني بقيه زير خاك رفته است به گفته اهالي محل سقف چند اتاق آن هم تا سال هاي اخير سالم بوده است ( 1374 شمسي ) و بر اثر بارندگي شديد از بين رفته است . با توجه به آثار باقي مانده دو غار كه هنوز تحقيقي را جع به آنها نشده است به روستاهاي لاور و گلستان منتهي مي شده است كه آثار اين غارها درحياط منزل يكي از اهالي روستاي گلستان هنوز ديده مي شود و اين دو غار از قلعه آغاز و به اين دو روستا منتهي مي شده است . يك راه كاملا هموار و صافي به طول يك كيلومتر تا دريا قرار داشته كه شاه دختر بدون كمترين زحمتي خود را به ساحل مي رسانده است. ساختمان قلعه از نوعي سنگ رسوبي – كه در همان منطقه وجود دارد – و ساروج ساخته شده است .
در نزديكي قلعه سرزمين يا به اصطلاح امروزي پاركي كه گل نرگس در آن زياد مي روئيده قرار داشته است كه به همين خاطر آن را پارك نرگس مي ناميده اند براي آبياري پارك آب انبارهاي مخصوصي وجود داشته است كه اثار سه تاي آنها در كنار قلعه پيداست .
در ضلع شرقي قلعه چاله اي شبيه چاه ديده مي شود كه احتمالا حفاري غير مجاز از طبقه فوقاني به طبقه فرو رفته پاييني انجام شده است و اشياء نفيس و باستاني كه وجود داشته به سرقت رفته است و سه پايه اي كه براي بالا كشيدن خاك و سنگ اين حفاري استفاده مي شده در پرتگاه شرقي قلعه ديده مي شود .با توجه به فرسايشي كه بر اثر گذر زمان و عوامل طبيعي به وجود آمده است و هر ساله ببيشتر مي شود قلعه را در خطر تخريب و نابودي كامل و صد در صدر قرار داده است.
چنين گفته شده که اين مکان محل فرمانروايی زنی قدرتمند بوده که سالها بر لاور و اطراف حکومت کرده است . اين قلعه اکنون خرابه ای بيش نيست .
شعر جنوب در يك رابطه ارگانيك با شعر ايران مي تواند مطرح باشد، اما به دليل ويژگي هاي اقليمي داراي فرديت خاصي است. شعر در جنوب با موسيقي، سخت پيوند خورده است تا جايي كه مي توان گفت موسيقي سازي در جنوب، كمتر مفهومي عيني دارد. گويا بيشتر دوبيتي ها براي همراهي كردن نوعي موسيقي سروده مي شود. در جنوب و بخصوص در ميان مردم ساده و عامي، شعر ربطي به كتاب ندارد، كم و بيش «شعر برلب هاي همه جاري است، همه شعر بلدند، همه عاشق شعرند، شعر همواره از گفت وگوهاي روزانه سردرمي آورد.
در جنوب شعر بيشتر خصلتي عاطفي دارد تا مثلاً اجتماعي و يا سياسي. در شعر جنوب، غم نقطه عزيمت ذهن شاعراني است كه در حوزه اي معين، سير دردمندانه اي را طي مي كنند.
از طرفي درك دوراني يك دوبيتي در جنوب، در رابطه با تأثير آهنگ دردمندانه شروه امكانپذير است و حتي دوبيتي هايي كه از ملاك زيبايي شناختي يك شعر خوب برخوردار نيستند، با افكار بربعد عاطفي و نيز با برخورداري از ريتم و الحان شروه، حيات تازه اي مي يابند. جذابيت عاطفي دوبيتي هاي جنوب و بردموسيقايي شروه به قولي بتهون را تداعي مي كند كه «در وصف يك تصوير، به حوزه نقاشي تعلق دارد و حتي شاعر خوشبخت تر از من است، چه به اندازه من محدود و مقيد نيست، اما از سوي ديگر، قلمرو من تا نواحي دوردست گسترش دارد ولي رسيدن بدان چندان سهل و ساده نيست.»
در يك برخورد، نوسانات عاطفي در شعر جنوب را مي توان ناشي از لاقيدي هاي شاعرانه بررسي كرد، لكن غالباً بافت شعر، در يك روند خاص، حكايت از جامعيت عاطفي مشخصي مي كند.
غنايي تراژيك مستمر در كليت فرهنگ جنوب، به عنوان يك مفهوم كلي هنري، شعر جنوب را به نحوي قابل تفسير مي سازد. مثلاً اگرچه شعر جنوب جز در مواردي اندك خصلتي مثلاً ضدفئودالي نيست، اما روان شناختي آن، حكايت ازستيزي غايبانه دارد. رمانتيسم فعال در شعر جنوب، بطور پراكنده رشدي سريع مي يابد، اما مجموعاً نيرومندي خود را از دست نمي دهد. به همين دليل دوبيتي هاي جنوب در مقايسه با دوبيتي هاي ديگر نقاط ايران، درخشش غم انگيز بيشتري دارند. مثلاً دوبيتي هاي مهدي، ابن لطيفا، محيا، باقر، نجما، مأيوس، محمدذوالفقار، شمسا و صابر، باتوجه به سرشت فولكلوريك آنها، در برابر غم سرودهاي فايز، مفتون، باكي، شيدا، مهيا، علي نقي دشتي، احمدخان دشتي، فاضل جمي، نادم، پورنادم و جلوه و جلاي چنداني ندارند.
دوبيتي هاي جنوب ايران طبعاً داراي سرشت و سرنوشتي از پيش تعيين شده نيست، اما شرايط اقليمي، رشد طبيعي درد را در اين راستا به ارمغان آورده است.
علي باباچاهي
چند دوبیتی از فایز دشتی:
اگر از روی تو مهجورم ای دوست
زدرد دوريت رنجورم ای دوست
جدا فايز زتو نز بی وفايست
خدا داند که مجبورم ای دوست
تو که هيچت ز حال ما خبر نيست
خبر زين کام خشک و چشم تر نيست
بود اندر وطن اسوده فايز
کسی کش دلنوازی در سفر نيست
خبر از دل ندارم نيست يا هست
بريد از ما و با دلدار پيوست
گله از دل مکن فايز که پيری
تو را از پا فکند رفت از دست
کنم مدح خم ابروت يا روت
نهم نام لبت ياقوت يا قوت
يقينم هست فايز زنده گردد
رسد بر تخته تابوت تا بوت


