تبليغاتX
شهر آفتاب ؛ شهر تمدن برباد رفته - شروه سرایی در جنوب
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 18:59

شعر جنوب در يك رابطه ارگانيك با شعر ايران مي تواند مطرح باشد، اما به دليل ويژگي هاي اقليمي داراي فرديت خاصي است. شعر در جنوب با موسيقي، سخت پيوند خورده است تا جايي كه مي توان گفت موسيقي سازي در جنوب، كمتر مفهومي عيني دارد. گويا بيشتر دوبيتي ها براي همراهي كردن نوعي موسيقي سروده مي شود. در جنوب و بخصوص در ميان مردم ساده و عامي، شعر ربطي به كتاب ندارد، كم و بيش «شعر برلب هاي همه جاري است، همه شعر بلدند، همه عاشق شعرند، شعر همواره از گفت وگوهاي روزانه سردرمي آورد.

در جنوب شعر بيشتر خصلتي عاطفي دارد تا مثلاً اجتماعي و يا سياسي. در شعر جنوب، غم نقطه عزيمت ذهن شاعراني است كه در حوزه اي معين، سير دردمندانه اي را طي مي كنند.

از طرفي درك دوراني يك دوبيتي در جنوب، در رابطه با تأثير آهنگ دردمندانه شروه امكانپذير است و حتي دوبيتي هايي كه از ملاك زيبايي شناختي يك شعر خوب برخوردار نيستند، با افكار بربعد عاطفي و نيز با برخورداري از ريتم و الحان شروه، حيات تازه اي مي يابند. جذابيت عاطفي دوبيتي هاي جنوب و بردموسيقايي شروه به قولي بتهون را تداعي مي كند كه «در وصف يك تصوير، به حوزه نقاشي تعلق دارد و حتي شاعر خوشبخت تر از من است، چه به اندازه من محدود و مقيد نيست، اما از سوي ديگر، قلمرو من تا نواحي دوردست گسترش دارد ولي رسيدن بدان چندان سهل و ساده نيست

در يك برخورد، نوسانات عاطفي در شعر جنوب را مي توان ناشي از لاقيدي هاي شاعرانه بررسي كرد، لكن غالباً بافت شعر، در يك روند خاص، حكايت از جامعيت عاطفي مشخصي مي كند.

غنايي تراژيك مستمر در كليت فرهنگ جنوب، به عنوان يك مفهوم كلي هنري، شعر جنوب را به نحوي قابل تفسير مي سازد. مثلاً اگرچه شعر جنوب جز در مواردي اندك خصلتي مثلاً ضدفئودالي نيست، اما روان شناختي آن، حكايت ازستيزي غايبانه دارد. رمانتيسم فعال در شعر جنوب، بطور پراكنده رشدي سريع مي يابد، اما مجموعاً نيرومندي خود را از دست نمي دهد. به همين دليل دوبيتي هاي جنوب در مقايسه با دوبيتي هاي ديگر نقاط ايران، درخشش غم انگيز بيشتري دارند. مثلاً دوبيتي هاي مهدي، ابن لطيفا، محيا، باقر، نجما، مأيوس، محمدذوالفقار، شمسا و صابر، باتوجه به سرشت فولكلوريك آنها، در برابر غم سرودهاي فايز، مفتون، باكي، شيدا، مهيا، علي نقي دشتي، احمدخان دشتي، فاضل جمي، نادم، پورنادم و جلوه و جلاي چنداني ندارند.

دوبيتي هاي جنوب ايران طبعاً داراي سرشت و سرنوشتي از پيش تعيين شده نيست، اما شرايط اقليمي، رشد طبيعي درد را در اين راستا به ارمغان آورده است.

علي باباچاهي

چند دوبیتی از فایز دشتی:

اگر از روی تو مهجورم ای دوست

زدرد دوريت رنجورم ای دوست

جدا فايز زتو نز بی وفايست

خدا داند که مجبورم ای دوست

 

تو که هيچت ز حال ما خبر نيست

خبر زين کام خشک و چشم تر نيست

بود اندر وطن   اسوده   فايز

کسی کش دلنوازی در سفر نيست

 

خبر از دل ندارم نيست يا هست

بريد از ما و با دلدار پيوست

گله از دل مکن فايز که پيری

تو را از پا فکند رفت از دست

 

کنم مدح خم ابروت يا روت

نهم نام لبت ياقوت يا قوت

يقينم هست فايز زنده گردد

رسد بر تخته تابوت تا بوت

 

نوشته شده توسط محمد جواد دشتی منش | لینک ثابت | موضوع: تاریخ استان